مصاحبه با ایکنا
دوشنبه 24 اسفند 1388 12:10:00 شماره خبر :553122
«حق با آفتابگردانهاست»
«عبدالرحیم سعیدی راد» مجموعه نثر آیینی منتشر کرد
گروه ادب: «حق با آفتابگردانهاست» اثر جدید عبدالرحیم سعیدیراد در قالب نثر آیینی است که به تازگی از سوی نشر تکا منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)، کتاب جدید «عبدالرحیم سعیدیراد» در قالب نثر ادبی و با عنوان «حق با آفتابگردانهاست» از سوی نشر تکا منتشر شد.
در مقدمه این اثر میخوانیم: «نثر ادبی و شعر ـ این دو زیبانگار ـ انگار، که دو خواهر خوشخوی و خوشرویاند؛ که اولی، قدری پا به سنتر و درشتناکتر، از دومیست!
و فرجام کلام، آن که:
آن نوشتهای که ـ به قول قرآن ـ نویسندهاش، یارای سوگند خوردن به سطرهای آن را نیافته باشد ـ هنوز ـ نبشتهای ناب و ناگزیر نمیتواند بود.»
در فصل اول این کتاب، 129 نامه، تلواسهای میان زمین و آسمان، نامهنگاری بدون راهنما و مشق نام لیلا گنجانده شدهاند.
فصل دوم نیز به عناوینی چون پشت نام تو، نوای ربّنا، شب قدر، راه شیری، پرسشهای یکریز، وضو از چشمه ماه، صدای اذان، مناجات، از آن همه پلاک، قفس، خاکریز، قاب عکس، چفیه، عقربهها را نگهدار، پیشانیبند، عمو، خوش آمدی، میدان مین، ترکش عزیز، پرچمها و راه بیهمراه اختصاص دارد.
در فصل سوم این کتاب میتوان عناوینی چون بسیجیهای بعد از جنگ، دیگر آن شبها نمیآیند، ردپای مولا، نگذارید حرف امام زمین بماند، کی خستهاس؟، روحیه ستادی!، نامه، مرخصی، مداحان، ازدواج، پیشکسوتان شهادت و خون، رییس یا مدیر؟، با بک والفجر، دو رکعت عشق، اضافه کاری، دنیا، قطار خاطرات، چیز مهمی نیست!، دعای کمیل، مسافر تاکسی، رفوزه و زیر باران، به چشم میخورند.
بخشی از «روحیه ستادی» را میخوانیم: «هوای مطبوع اتاق را رها میکنم و بیرون میآیم. در خانه را که باز میکنم، هوای سردی به صورتم پاشیده میشود. خودم را جمع میکنم. چارهای نیست، باید سرما را تا رسیدن به محل کار تحمل کنم. هنوز سر کوچه نرسیدهام که جوانی حدود سی ساله، با قامتی رشید و چهرهای گندمی جلویم سبز میشود. چقدر چشمان نافذی دارد!
با عجله از کنارم رد میشود. مرا یاد «موسی اسکندری»، می اندازد. اما ... اما موسی که در کربلای 4 آسمانی شد. نه! نمیتواند خودش باشد. با این حال برمیگردم و از پشت سر نگاهش میکنم. با شک و تردید، اما بیاختیار میگویم: «آقا موسی!»
آن جوان میایستد و سر را بر میگرداند. خدایا چه میبینم!...»
«عبدالرحیم سعیدیراد» در سال 1346 در شهر دزفول دیده به جهان گشود. مجموعه شعر او با عنوان «گزیده ادبیات معاصر شماره 77» در سال 1380 برگزیده کتاب سال دفاع مقدس و کتاب سال دانشجویی شد. از آثار او میتوان به «بعد از باران»، «زخمهای خورشید»، «فانوسهای سنگی»، «بر بلندای عشق»، «من
راضیم به این همه دوری»، «سه مزار برای یک شهید»، «دیگر عرضی ندارم» و «ساعت به وقت دلتنگی» اشاره کرد.
مصاحبه با ایسنا
عبدالرحیم سعیدیراد :
*"فتو شعر" یکی از نوآوریهای ادبی است
*در سال 88 تحولات و نوسانات خاصی در حوزه ادبیات اتفاق نیفتاد
خبرگزاری دانشجویان ایران - اهواز ٢۴-١٢-٨٨
سرویس: فرهنگ و ادب
یک شاعر گفت: "فتو شعر" یکی از نوآوریها و مقولههای جدیدی است که در محیط اینترنت و در وبلاگهای ادبی شکل گرفته است.
عبدالرحیم سعیدیراد در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان اظهار کرد: در سال 88 تحولات و نوسانات خاصی در حوزه ادبیات به خصوص شعر اتفاق نیفتاد و اگر جریانی شکل گرفته، آن قدر کم ازش و سطحی بوده که نمیشود نام اتفاق برآن گذاشت.
وی افزود: با توجه به مطالعات انجام شده و کتابهای خوانده شده و گشتوگذار در وبلاگهای شاعران برداشت من این است که به ترانه و ترانهسرای نگاه تازهتر و امیدوارکنندهتری شده و مخاطبان بیشتری به سمت این گرایش ادبی روی آوردهاند.
وی در ادامه عنوان کرد: از نظر مضمون با توجه به جریانهای اخیر سیاسی کشور یک رویکرد جدی به سمت شعر سیاسی در حال شکل گرفتن بود که با فروکش کردن اوج این اتفاقات بعد از راهپیمایی عظیم 22 بهمن این جریان هم فروکش کرد.
او اظهار کرد: هم چنین در سال 88 علاقهمندان به شعر طنز زیادتر شدند. این روند از چند سال پیش شروع شده و آرام آرام جلو میرود و در این سال هم رشد خوبی داشته اما آن قدر این توجه جدی نبوده و منجر به جریان یا اتفاق خاصی نشده است. در این حوزه سعید بیابانکی با ارایه چند کار خوب پیشرو بوده است.
سعیدیراد با اشاره به رکود شعر هایکو گفت: شعر هایکو یک قالب وارداتی است و در سالهای اخیر مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده بود اما امسال با رکود همراه بود و آن شتابی که در 2 سال گذشته پیدا کرده بود در سال 88 گرفته شد. البته "فتو شعر" که موافقان و مخالفان زیادی دارد در سال 88 نیز همچون یکی ـ دو سال گذشته دنبال شد و رشد منطقی خود را طی کرد. در این نوع شعر یک عکس به نمایش درمیآید و شاعران درک و احساس خود را از آن عکس به صورت شعر(عموماً به صورت شعر سپید) ارایه میدهند.
او، که آینده ادبیات و شعر معاصر را امیدوارکننده میداند، تصریح کرد: یادم میآید در آخرین دیداری که در سال 88 با مقام معظم رهبری داشتیم در خصوص آینده شعر فرمودند حرکتی که شعر در چند سال اخیر در پیش گرفته است چشمانداز خوبی ترسیم میکند. حقیقتاً هم همین طور است. در شعر معاصر چهرههای جوانی دیده میشوند که با خواندن آثار ارزشمند آنان به راحتی میتوان تصور کرد که آینده درخشانی در انتظار ادبیات است به خصوص در حوزه شعر مذهبی و آیینی که به طور قطع و یقین رشد چشمگیری را شاهد خواهیم بود چون به یک باره رکود و عقبماندگیهایی که در این حوزه ادبی وجود داشته جبران خواهد شد.
این شاعر یادآور شد: در ادبیات پایداری نیز همین اتفاق خواهد افتاد چراکه از همین الان بیرق شعر ادبیات پایداری و شعر آیینی بر دوش جوانان خوش استعدادی است که گوی سبقت را دارند از پیشکسوتان میربایند. امیدواریم مسؤولان فرهنگی کشور بتوانند راه را برای جوانان پرشور و علاقمند و با استعداد باز کنند و با حمایت از آنها آینده ادبیات کشور را تضمین کنند. البته از انصاف به دور است اگر نگوییم که حمایتهایی که در چند سال اخیر از چاپ و نشر شعر نویسندگان شده در سی سال بعد از انقلاب و ماقبل آن بینظیر بوده است و به طور قطع همین حمایتها موجب رونق و بالندگی ادبیات خواهد شد.
مصاحبه
در حاشیه جشنواره "یار و یادگار" مطرح شد
لزوم راهاندازی جشنواره تخصصی شعر انقلاب
| 7 اسفند 1388 ساعت 13:00 |
عبدالرحیم سعیدیراد، یکی از داوران بخش "شعر" سومین جشنواره ادبی "یار و یادگار"، در حاشیه مراسم اختتامیه این جشنواره، در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اظهار داشت: موضوعات دینی، انقلابی، اجتماعی و دفاعمقدس و امامخمینی(ره) در چند سال اخیر، مورد استقبال گسترده جوانان در سراسر کشور قرار گرفته اند.
وی با تاکید بر لزوم بسترسازی در حوزه شعر انقلاب گفت: متاسفانه این حوزه متولی خاصی ندارد. اگر جشنواره تخصصی شعر انقلاب با کارگاههای آموزشی و هدف برقراری ارتباط بیشتر با جوانان مستعد، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یا حوزههنری راهاندازی شود، واقعه انقلاب با درک بیشتری در اشعار منعکس خواهد شد.
حدود 694 اثر در بخشهای "شعر"، "ترانه"، "داستان" و "نثر ادبی ـ تحقیقی"، در سومین دوره از جشنواره ادبی "یار و یادگار" داوری شدهاند.
عباس براتیپور، عبدالجبار کاکایی، رضا عبداللهی، کامران شرفشاهی، عبدالرحیم سعیدیراد، علیرضا بهرامی، محمدعلی خسروی، زهرا نصوحی، نریمان سجادی، محمدرضا اصلانی، حسن خادم و محمدحسین نوری آذری داوری این بخشها را در سومین جشنواره ادبی "یار و یادگار" برعهده داشتهاند.
مراسم اختتامیه سومین جشنواره ادبی "یار و یادگار"، عصر دیروز (ششم اسفند 88) با حضور خانواده امامخمینی(ره) تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.
مصاحبه
شعری برای نماز
سال٧٠ بود یا ٧١ درست یادم نیست. اما آن سال در ادامه جلسات شعر دانشکده کشاورزی دانشگاه شهید چمران اهواز یک شب شعر پیرامون نماز برگزار کردیم. اون موقع به گمانم ما اولین در کشور بودیم که در مورد این موضوع خاص این شب برنامه را اجرا کردیم.
شعرهای خوبی خوانده شد. بعد هم همین شعرها در کتابی توسط آقای دکتر سنگری منتشر شد. این مثنوی یادگار همان شب شعر است.همان روزها خلاصه ای از این شعر در صداو سیمای مرکز خوزستان سرود شد.
باز هنگام نماز آمده است
موقع راز و نیاز آمده است
گوش کن! یار تو را می خواند
«بهترین کار» تو را می خواند
ای که صبح است و به خواب سحری
در خیالات خوشی، غوطه وری!
یا که ظهر است، ولی در کاری
وقت معراج، تو در بازاری
بشتابید اگر در راهید
بار بندید اگر همراهید
باز هنگام نماز آمده است
موقع راز و نیاز آمده است
گوش کن! می شنوی زنگ اذان
انعکاس خوش آهنگ اذان
مهربان داور ما منتظر است
مونس و یاور ما منتظر است
بنشینیم لب حوض دعا
بسپاریم دمی دل به خدا
آب، پیغامبر تطهیر است
خوش ترین زمزمه ها، تکبیر است
بهترین کار، نماز است، بیا!
لحظه راز و نیاز است، بیا!
شستن از صفحه دل، رنگ گناه
و برون آمدن از ظلمت چاه
و نشستن به کنار دل خویش
وانمودن به دعا مشکل خویش
گفت و گو کردن با یار خوش است
دیدن جلوه دلدار خوش است...
باز در صحن مساجد غوغاست
دل به معبود سپردن زیباست
باز هنگام نماز آمده است
موقع راز و نیاز آمده است
گوش کن! یار تو را می خواند
«بهترین کار» تو را می خواند
نامه 128
سلام. حال من خوب است. زیر ایوان نشسته ام و سر بر زانوان خاطرات گذاشتهام؛ اما از تو چه پنهان که تشویش و دلواپسی به جانم رخنه کرده است. بغض های بیمقدمه، در گلوی کلماتم ریشه دواندهاند. صدای پای قطرههای باران را میشنوی؟
دست خودم که نیست اشکهایم را در ترمهای از نگاه مخملین تو پیچیدهام.
می گویند همه عاشقان جهان دلی نازک دارند. دل نازکتر از تنهایی ماه.
حالا ولی مثل ماه در مه فرو رفتهام. مرا که میشناسی! سهشنبه در مه فرو میروم و پنجشنبه بیرون میآیم.
خوشا به حال تو که سنگها را هم عاشق کردهای. رودها را به رقص آوردهای. نخلهای جوان که جای خود دارند، تاکهای پیر را هم مست میکنی.
عزیزترینم!
غروبها و شبهای بیماه، میگذرند اگر دلتنگیها رخصت دهند
... و روزی خواهد رسید که خورشید بر شانههای من هم طلوع میکند. همین.
خانه نو
پرشین بلاگ که براش مشکل درست شد ، رفتم به جای جدید .
اگه مطالب این وبلاگ رو دنبال می کنید به اینجا سر بزنید:
چند شعرک
۱
سنگ هم لبخند را دوست دارد
حتی وقتی که
بر تنهایی خود تکیه می زند.
۲
هر صبح، صورتم
را در یک غزل عشقانه می شویم
۳
بر مزار شعر های سوخته
فاتحه می خوانم
گلی خواهد رویید، می دانم.
وصيت يه شاعر
روز شنبه (۲۳تیر ۸۶) برا یه ماموریت کاری رفته بودم اهواز. عصر یه نیم ساعتی مانده به پرواز برای برگشت به تهران. رفتم سر میدون شهدا جایی که مجید زمانی اصل بساط کتابفروشی داره. طبق معمول سرش توی کتاب بود. اگه همه کتاباشو کسی جمع می کرد متوجه نمی شد.
بالای سرش رفتم و گفتم: این کتاب چند؟... سرش رو از لای کتاب بیرون آورد و گفت: کدوم؟!... چشمش که به من افتاد گفت: به به! تو کجا اینجا کجا؟... بعد هم به رسم عربی شانه هامو بوسید.
یادی از خاطرات گذشته شد. از تیمور ترنج و نعیم موسوی و مهدی رستگار یاد شد و از آرش باران پور. بعد گفت: یه روز آرش روی همین موزاییک ايستاد و گفت: مجید!... اوستا رفت. بعد با يه حالت خاص كه از آرش بعيد بود ادامه داد: یه روز هم تو باید اینجا بایستی و بگی: آرش رفت!
مجيد كه ديگه حالا موهاش جو گندمي شده و چهره شو جا افتاده تر نشون ميده يه مكثي كرد و گفت: حالا هم من بهت ميگم كه ديگه منم مرگ رو دوست دارم. نه اينكه بخوام اداي آدماي مرگ آگاه رو در بيارم. ولي دوست دارم يه روز تو هم بياي اهواز روي همين موزاييك بايستي و به بچه هاي شاعر اهوازي بگي : مجيد هم رفت!
ناراحت شدم از حرفاش. براش دعاي سلامتي كردم ولي اون با خنده گفت: بهت وصيت مي كنم كتاب شعرمو چاپ كني! ... شعرامو از اينور و انور جمع كن و چاپ كن! ... حبيب باوي هم از شعرام خبر داره. خيلياشونو اون جمع كرده.
تو همين حين ماشين سر رسيد و سوار شدم كه به فرودگاه برم...
یک معرفی کوتاه بعد از ۵ سال
در آستانه ششمین سال راه اندازی این وبلاگ و به توصیه برخی دوستان معرفی کوتاهی از سوابق ادبی خودم رو عرضه میکنم:
عبدالرحیم سعیدی راد
فوق لیسانس زراعت
متولد ۱۳۴۶ دزفول- ساکن تهران
شغل فعلی کارمند سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور
مسئول ستون دورکعت عشق روزنامه اطلاعات ۷۵-۸۰
مسئول صفحه ادب مقاومت روزنامه اطلاعات ۷۵-۸۰
نوسنده، گزارشگر و تهیه کننده برنامه های ادبی رادیو خوزستان ۷۰-۷۴
مسئول انجمن شعر جهاد دانشگاهی اهواز ۶۹-۷۴
مسئول انجمن شعر حوزه هنری خوزستان ۷۱-۷۴
سردبیر مجله خبری دانشگاه شهید چمران اهواز ۱۳۷۴-۷۵
مجموعه های چاب شده:
بعد از باران (اشعار زنده یاد باران بور) 1376
بر بلندای عشق (خاطرات شهید بلندیان)1377
زخمهای خورشید (خاطرات جنگ)1379
گردان شهر آیینه (خاطرات یکی از آزادگان) ۱۳۷۹
گزیده ادبیات معاصر شماره 77 (مجموعه شعر)1379
فانوسهای سنگی (گردآوری شعر فلسطین)1380
من راضیم به این همه دوری (مجموعه شعر) 1385
دیگر عرضی ندارم (مجموعه نامه ها) ۱۳۸۶
مردی با سه مزار (خاطرات روحانی شهید قنوتی) ۱۳۸۶
ساعت به وقت دلتنگی (مجموعه شعر) ۱۳۸۷
در دست انتشار:
حق با آفتابگردانهاست (نثر ادبی) ۱۳۸۷

