دستم به تماشای تو بر پنجره خشکيد
تا آنکه از آن دور معمای تو را ديد

هر چند گرفتار توام بيش تر از پيش
هر چند دلم شعله شد و گرد تو پيچيد

اين بار ببين قسمت ما این شده امروز
تو سرو تر از سروی و من بیدتر از بید!

تو چشمه احساسی و من تشنه مهرم
من ماه غریبانه ام و چشم تو خورشید

آیا شود امروز به دام تو بیفتم؟
_ آیینه ز چشمان پر از مهر تو پرسید_

سوگند به چشمان پر از مهر تو _امروز_
محتاج نگاه توام ای چشمه امید!

.......
این شام گذشت و نفس ماه سر آمد
اما غزلم حیف نشد پیش تو تایید!