پيش روی چشمانم، یک درخت و یک جاده
انتظار چون طوفان ، تکیه بر دلم داده

بی حضورت ای خورشيد! سر به صخره می کوبند
ابرهای باران زاد، موجهای آزاده

کوچه کوچه می گردد، ماه هم به دنبالت
گرچه اهل اینجا نیست، این دهاتی ساده

شاعرانه باید داد، دل به آتش عشقت
عاشقانه باید بود ، در کنارت آماده

با تو می شود خوشبو، روز و شب، ولی بی تو
می کشد به روی زخم، روزگار سمباده

پیش پایت ای مولا، - عاشقانه بی پروا-
سر به خاک می سایند، سرو های آزاده!