شور عشقی در جبين گم کرده ام
آتشی در آستين گم کرده ام

در ميان چشم های سنگی ام
اشکهايی آتشين گم کرده ام

آن طرفتر زير يک دار بلوط
چشم هايی نکته بين گم کرده ام

بين اين مردم ، همین مردان خوب
ایل خود را پیش از این گم کرده ام

پیش از این هم گفته بودم بارها
خنجری بر روی زین گم کرده ام

آسمانی بوده ام، یک شب -ولی-
نام خود را در زمین گم کرده ام .