امشب دلم شکوه خودش را به باد داد
يعنی ز قله های غرورش فرو فتاد

در اوج عشق ورزی خود بود و ناگهان
تبديل گشت آتش عشقش به انجماد!

... ـــ ديگر پلی ميان من و تو نمانده است
امشب هر آنچه بود سپردم به دست باد

گفتی: - هزار مرتبه - دلبسته توام
گفتم: - هزار مرتبه - لعنت به اعتماد

خوش لحظه ای نبود همان شب که بی خبر
نام تو در سکوت دلم پای می نهاد

بيهوده دل به دست تو دادم غريب وار
بيهوده بی تو قلب من از حرکت ايستاد
....
آتش فرو نشسته و شب رو به آخر است
سر می کشد به خلوت من چشم بامداد...