به لطف ياد تو کز شور عشق سرشاری
ميان کوچه قدم می زنم به دشواری

هنوز در دل اين کوچه عطر يادت هست
چنانکه در دل من مانده خاطرت جاری

شکوفه می شکوفد در کنار هر قدمت
اگر دوباره در اين کوچه گام بگذاری

شکوه روز به يک لحظه می شود خاموش
اگر که زلف پريشان به باد بسپاری

به قاب عکس تو گفتم چقدر غمگينی؟
مگر ز حال من خسته دل خبر داری؟

... کنار سفره خالی نشسته ام بی تو
فقط به ياد تو کز شور عشق سرشاری!