بهتر از شما برادری نبود
در شبی که هيچ ياوری نبود

اسب بود و تيغ و صحنه نبرد
بهتر از شما دلاوری نبود

غير دست حق فراز بالتان
سايه بان سايه گستری نبود

حرف اگر که بود, عشق و درد بود
غير از اين دو , حرف ديگري نبود

واي من شبي كه باغ لاله سوخت
جز شرار شعله سنگري نبود

مثل كودكي ميان حوض خون
دست و پا زديد و مادري نبود

هر چه بود و بود , داغ تازه بود
جنگ بود و جنگ, داوري نبود!