يه نفر انگاری امشب
دل و ايمونمو برده
آسمون راحتی مو
به پريشونی سپرده

اومده تو خلوت من
يه نفر که مثل ماهه
دستای گرم و قشنگش
واسه من يه تکيه گاهه

يه نفر ... نه يه پرنده
که نگاش يه سايه بونه
همه ی دارايی اون
يه وجب از آسمونه

يه نگاه آتشینه
يه سکوته روی لبهام
يه حضور دل نشينه
مثه ماهه توی شبهام

می دونم ... بايد بدونم
قدر اين همنفسی رو
قدر اين غم قشنگو
قدر اين دلواپسی رو