امروز که سر مستم از آهنگ صدايت
بگذار بخوانم غزلی تازه برايت

بگذار بگويم کمی از نرگس چشمت
از شعله پنهانی گيسوی رهايت

بگذار بگويم که نگاه تو مرا کشت
بشمار مرا جزو يکی از شهدايت!

چون حادثه می ماند حضور تو شب پيش
ای کاش که تکثير شود حادثه هايت

ديروز صدای تو که از آينه برخواست
يکباره دلم ريخت در آغوش صدايت

امروز من و اين غزل و اين تن تبدار
آماده مرگيم ... بميريم برايت؟