ببین چگونه غمت ریشه کرده در سخنم؟
و گرد غصه نشسته ست روی پیرهنم؟

نديده ای و نبينی که بعد رفتن تو
چگونه تیر غمت خورده باز هم به تنم

چه زخمها که نشسته ست بر دلم امروز
چه شعله ها که بلند است امشب از کفنم

خوشا به حال تو و انعکاس خنده تو
بدا به حال من و در غم تو پر زدنم

به دام عشق تو و داغ دوریت هرگز!
" مباد هیچ کسی مبتلا چنان که منم"