سلام هر چند قصد داشتم به جز شعرهای خودم از اشعار هيچ کس استفاده نکنم ولی حيفم آمد از اين شعر زيبای دکتر سيد حسن حسينی محروم بمانيد:

گرچه‌ ناآگاه‌ خنجر مي‌زنند
دوستان‌ هم‌ گاه‌ خنجر مي‌زنند

گاه‌ بهر مال‌، اشباه‌ الرجال
گاه‌ بهر جاه‌ خنجر مي‌زنند

روز روشن‌ خيل‌ شاعر پيشگان
با هلال‌ ماه‌ خنجر مي‌زنند

بانوان‌ دل‌ نازك‌ و بي‌طاقتند
با كمي‌ اكراه‌ خنجر مي‌زنند

پيروان‌ حكمت‌ «خيرالامور...»
در ميان‌ راه‌ خنجر مي‌زنند

دود مردان‌ در تكاپوي‌ علف‌
يا كه‌ مشتي‌ كاه‌ خنجر مي‌زنند

رستمان‌ نشئه‌ در خوان‌ نخست
بيژنان‌ در چاه‌ خنجر مي‌زنند

«مؤمنان‌ آيينه‌ يكديگرند»
ليك‌... اما... آه‌ خنجر مي‌زنند

عارفان‌ هم‌ گاه‌گاه‌ از پشت‌ سر
في‌ سبيل‌ الله‌ خنجر مي‌زنند

عده‌اي‌ هق‌هق‌ كنان‌ و عده‌اي
قاه‌ اندر قاه‌ خنجر مي‌زنند

اي‌ برادر بد به‌ دل‌ وارد مكن
در زمان‌ شاه‌ خنجر مي‌زنند