روزها بگذشت‌ و تقويم‌ زمان‌ تكميل‌ شد
سالمان‌ با صوت‌ «حوّل‌ حالنا» تحويل‌ شد

باز هم‌ بر ما، به‌ خاك‌ افتادگان‌ درگهت‌
صبح‌ غمگيني‌ ـ بدون‌ حضرتت‌ ـ تحميل‌ شد

بي‌ تو حال‌ خسته‌اي‌ دارد بهاران‌ بعد از اين‌
بي‌ تو حتي‌ در هبوط‌ دردها تعجيل‌ شد

آسمان‌ باريد، هفتاد و دو ساعت‌ بعد تو
آن‌ قدر تا در زمين‌ نام‌ «جنون‌» تشكيل‌ شد

اي‌ بهار محض‌! بي‌ روي‌ تو در دنياي‌ ما
هر چه‌ روييد از زمين‌ تنديسي‌ از قابيل‌ شد

من‌ زبانم‌ لال‌ امّا خود ببين‌ در غيبتت‌
دوستي‌هامان‌ به‌ نام‌ دشمني‌ تبديل‌ شد!