مصاحبه با دکتر سنگری در خصوص شعر انقلاب

شعر انقلاب   ،  شعر انقلابی
ویژه‌نامه -  ویژه نامه ادبیات انقلاب - مورخ شنبه 1392/11/12 شماره انتشار 18613
<< >>
 

گفت و گو با دکتر سنگری کمی مشکل است ولی راه های میان بر وجود دارد این بود که ازدوستم عبدالرحیم سعیدی راد خواستم کار گفت وگو با ایشان را ردیف کند . چون هم همشهری اوست و هم خود سعیدی راد در شعر انقلاب شناخته شده است و این گفت و گو را علمی تر و جذاب تر می کرد .... واین شد که زحمت به دوش عبدالرحیم سعیدی راد افتاد. دکتر سنگری در جایی در مورد خودش گفته است: "به روایت شناسنامه بنده متولد سال ۱۳۳۳ هستم  و دیپلم را آن جا گرفتم. فقر و نداری و مشکلات ناگزیرم کرده بود و نمی توانستم دانشگاه شرکت کنم.

تربیت معلم شرکت کردم.... مدت ها در روستا درس دادم و در سال ۱۳۵۶ در برگشت از روستا مجدداً دانشگاه شرکت کردم، در آن موقع امکان این را داشتم که در هر رشته ای شرکت کنم و چون به رشته زبان و ادبیات فارسی علاقه داشتم در این رشته شرکت کردم و بعد از گرفتن کارشناسی در دانشگاه جندی شاپور آن زمان و شهید چمران امروز ، کارشناسی ارشد را هم در آنجا ادامه دادم. بعد ازاتمام تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بلافاصله برای دوره دکتری  به دانشگاه تهران رفتم." دکترسنگری از شاعران و نویسندگان پرکار معاصر است ولی بیشتر در زمینه نثر ادبی کار می کند از ایشان تا کنون کتاب های متعددی چاپ و منتشر شده است که از آن جمله اند:«سوگ سرخ»، «پنجره معصوم»، «یادهای سبز»، «گلبرگ ها»، «یک جرعه تشنگی»، «سلام موعود»، «چهل روز عاشقانه»، «نقد و تحلیل ادبیات منظوم دفاع مقدس» در سه جلد و «پیوند دو فرهنگ ادبیات معاصر» که همگی جزو آثار منثور ایشان م‍ی باشد. همچنین باید تألیف سی جلد از کتاب های درسی از سطح ابتدایی تا دبیرستان را به آن ها اضافه نمود.البته او اهل شعر هم هست در شکل کلاسیک عمدتاً تمایل به سرودن غزل و رباعی و دوبیتی و در شعر نو بیشتر قالب سپید را تجربه نموده است.سنگری علاوه بر تدریس در دانشگاه آزاد، سردبیر دو مجله تربیت و رشد ادب فارسی است و کارشناس مسئول زبان و ادبیات فارسی وزارت آموزش و پرورش نیز می باشد.

عبدالرحیم سعیدی راد هم متولد 1346 دزفول است وی آثار متعددی در حوزه شعر و ادبیات دارد ‌سعیدی راد تاکنون سوابق و مسئولیت های متعددی در حوزه ادبی داشته است که از آن جمله است: مسئولیت صفحه ادب مقاومت روزنامه اطلاعات 80-75 -نویسنده، گزارشگر و تهیه کنندگی برنامه های ادبی رادیو خوزستان 74- 70 -مسئولیت انجمن شعر حوزه هنری خوزستان 74-71 و سردبیری مجله خبری دانشگاه شهید چمران اهواز 75- 74 . سعیدی راد در حال حاضر در معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور یا همان سازمان مدیریت و برنامه ریزی مشغول به کار است. از جمله آثار اوست :بعد از باران (اشعار زنده یاد باران بور) 1376 ، بر بلندای عشق (خاطرات شهید بلندیان) 1377 ، زخم های خورشید (خاطرات جنگ) 1379 ،«دیگر عرضی ندارم» مجموعه نامه های عاشقانه-عارفانه 1386،«ساعت به وقت دلتنگی » مجموعه شعر1386و«مردی با سه مزار» خاطرات روحانی شهید قنوتی،  «گردان شهر آیینه» خاطرات یکی از آزادگان، «گزیده ادبیات معاصر شماره 77» مجموعه شعر، «فانوس های سنگی» گردآوری شعر فلسطین و «من راضی‌ام به این همه دوری» مجموعه شعر -د بیر ویژه نامه

 

 

ما در حوزه ادبیات بعد انقلاب شاهد دسته بندی هایی مثل  شعر انقلاب ، دفاع مقدس و پایداری هستیم ،به نظر شما چه لزومی دارد این دسته بندی ها باشد  این دسته بندی ها را چه کسانی انجام می دهند؟

دسته بندی ، مبنایی علمی  منطقی وفلسفی دارد  و برای سهولت دستیابی به مسائل ناگزیر از دسته بندی هستیم.همان طور که در عالم واقع تقسیم بندی اتفاق می افتد تا امکان یافتن، سریع تر و سهل الوصول تر باشد ، در عالم علم و هنر هم همین اتفاق می افتد ، مثلا وقتی وارد یک مغازه می شوید ، اگر این مغازه فرآورده هایی را که دارد دسته بندی نکند ، دستیابی به آن بسیار مشکل می شود.

ممکن است این تقسیم بندی بر مبنای رنگ باشد یا شکل یا محتوا و نوع و احیانا معیارهای دیگری که برای تقسیم بندی وجود دارد.وقتی این تقسیم بندی ها اتفاق بیفتد  کسی که می خواهد بهره برداری کند، راحت تر و مستقیم سراغ موضوع می رود .درست مثل یک کتابخانه .

در یک کتابخانه اولین سوالی که می پرسیم، این است که نظام این کتابخانه چیست؟ آیا نظام کتابخانه مجهز به سیستم گویا خواهد بود که بدانم چگونه از آن استفاده کنم  ویا کسی که مدیریت آن را بر عهده دارد ، جایگاه آن را می داند .پس هم مراجع و هم صاحب یک موضوع و مسئله ، جایگاه هر چیزی را خواهند دانست.

معمولا چه کسانی از این ها بهره بر داری می کنند ؟ منتقدان یا کسانی دیگر؟

همه کسانی که می خواهند از یک موضوع استفاده کنند ، اولین مسئله شان این است که می خواهند چیدمان ،نظام و هندسه تقسیم بندی آن موضوع و مسئله را بدانند و اگر این نباشد ، صرف زمان چندین برابر خواهد شد.تصور کنید وارد کتابخانه ای بشویم که کتاب های رمان ، فلسفی و کتاب های شعر با مقوله های دیگر آمیخته شده باشد چقدر پیدا کردن یک کتاب کار دشواری است؟چقدر زمان نیاز داریم تا کتابی را پیدا کنیم؟ ما می خواهیم درباره مقوله ادبیات انقلاب صحبت کنیم. اگر تقسیم بندی وجود نداشته باشد و بخواهیم دراین مقوله تحقیقی  کنیم ،چقدر کار ما دشوار خواهد شد. بنابراین ناگزیریم در اثری که خلق می کنیم ، مقوله های مختلف را تقسیم بندی کنیم . اگر در باب مقوله شعر است و می خواهیم شعر انقلاب را تقسیم بندی کنیم ،می آییم و بر مبنای فرم تقسیم بندی می کنیم و بر مبنای فرم دنبال می کنیم.غزل ، قصیده یا رباعی و دوبیتی را پیدا می کنیم یا برمبنای موضوع تقسیم بندی  می کنیم که مبتنی بر موضوع است مثلا شعر آیینی ، دفاع مقدس ،اجتماعی ، طنزو ... و یا ممکن است  بر مبنای  اشخاص باشد یعنی نظام ، نظام افراد آفریننده اثر است که خود به خود نظامی پیدا می کنند  .در برخی از تذکره ها به این شیوه عمل شده و بر مبنای تاریخ است یعنی تاریخ زندگی افراد مبنای چیدمان می شود.

بنابر این ناگزیر از نظام دادن هستیم اما خاستگاه اصلی این تعاریف و طبقه بندی کجاست ؟معمولا در پدیده های نوظهورمسئله از اولین کسانی که به موضوع  و مسئله می پردازند ، تبعیت می کند واینکه چه ساختاری را برای خودشان تعریف می کنند و به خصوص وقتی یک پدیده ، در حال تکوین و شکل گیری است یعنی برای پدیده های نوظهوری چون ادبیات انقلاب اسلامی .

تعاریف دائم فرو خواهند ریخت .شما وقتی درباره یک موضوع بحث می کنید باید بدانید که این موضوع به پدیده های نوتری برسد و خلاقیت های تازه ای در آن اتفاق بیفتد.در این صورت تعاریف پیشین تغییر می کند حتی ممکن است  حوزه های جدیدی به وجود بیاید که غیر قابل پیش بینی است و آن حوزه ها که به  وجود بیاید ، کل این ساختار را تغییرمی دهد.

چه کسانی این تعاریف را مطرح می کنند؟

کسانی که شروع می کنند ممکن است در اولین قدم  به بحث نظری بپردازند و چنین تقسیم بندی هایی را مطرح کنند. بگذارید از یک موضوع نزدیک تر صحبت کنیم. نمی دانیم شعرازکی به وجود آمد. ممکن است بعد از یک یا دو اثر بوده یا بعد ازچند روز. وقتی چند شعر سروده شد کسی هم پیدا شد این آثاررا نقد کرد و بعدکم کم  به سمت نظرپیش رفت . اما این نظر بعد ازاین که آثار جدید تری خلق می شود  تغییر می کند و این دیدگاه ها در ادامه راه تکمیل می شود.

یعنی به واسطه آثاری که در انقلاب ارائه شده است نظرودیدگاه داریم؟

  ببینید با وقوع انقلاب اسلامی ، ادبیات انقلاب اسلامی هم شکل گرفت . چون تصور هیچ انقلابی بدون ادبیات ممکن نیست . حداقل این است که هر انقلابی برای طرح اندیشه  های خودش ، نیازمند جملاتی کوتاه و کوبنده است به نام شعار و شعار عصاره اندیشه  است که آرمان ها،خواسته ها و تفکرکسانی  است  که انقلاب را به وجود آورده اند. این شعار ها ادبیات است و هیچ انقلابی نمی تواند بدون ادبیات باشد.وبعد شعر و داستان خلق می شود و همین طور ادامه پیدا می کند.

اگر در ابتدای شکل  گیری انقلاب قرار باشد ادبیات انقلاب را تعریف کنند، توضیحات آن مبتنی بر همان قلمرو ها ی ابتدایی و بسیطی است که هنوز شکل نگرفته است.برای این که نمونه روشن تاریخی در این زمینه را مطرح کنم ، می توانم به تعریفی از شمس قیس رازی ارجاع دهم. در آن جا گفته می شود که شعر سخنی است مخیل ، موزون و مقفی یعنی سه عنصر ی که آنها را شاخصه های شعر می دانند. ولی آیا بعد از نیما می توانیم این تعریف را برای شعر قائل باشیم ؟ شما می دانید که به تدریج نظام قافیه تغییر می کند، نظام وزن تغییر می کند. گاهی اوقات ممکن است شاعر آگاهانه و عامدانه در جریان شعر وزن را تغییر دهد و این تغییر وزن به شعر یک هویت و تشخص تازه می بخشد که با تعریف ابتدایی همسان نخواهد بود.

به قول مرحوم قیصر امین پور هر شعری که خلق می شود تعریف تازه ای برای شعر ایجاد می شود و به تعداد شعرهای خوب در تاریخ تعریف تازه می پذیرد. البته این ماجرا را نمی شود به حوزه داستان تعمیم داد.هرچند دراین تعاریف تازه ، کسانی که اثری را خلق می کنند هم سهمی دارند، بی آنکه تعریفی مشخص کنند، یعنی من به عنوان شاعر و کسی که شعری خلق می کند تعریف تازه ای ایجاد می کنم اما ممکن است هیچگاه وارد حوزه نظری و پرداختن به آن موضوع نشوم و بعد صاحب نظرانی هستند که می آیندو ممکن است در حوزه شعر و داستان توانا باشند اما اثری خلق نکرده باشند . پس دائم باید در انتظار تعریف های تازه و فرو ریختن تعریف های پیشین باشیم.

هنر یعنی همین .چون تفاوت حوزه ادبیات و زبان همین جاست   که زبان چارچوب کاملاً روشن و مشخص دارد ولی وقتی از این حوزه زبان کمی فراتر می رویم، ادبیات خلق می شود.

یعنی وقتی انقلاب  شد، شاعران آثاری خلق کردند و نشان دادند که به تعاریف دیگر رسیده اند؟

بله ،آثارجدید تعریف جدیدی خلق کرد و صاحب نظرانی که آمدند تعاریف را از درون این تعاریف بیرون کشیدند. چون هیچ وقت تعریف و نقد پیش از خلق متن به وجود نمی آید. وقتی می گویید انقلاب یک حد و کرانه ای است متفاوت با پیش از زمانه خودش و اگراین نبود، انقلاب معنی نداشت.

به هر حال انقلاب تفاوت هایی را با خود آورد این تفاوت ها درحوزه ادبیات چگونه بود؟ در کلام بود یا در ساختار و فرم ؟

انقلاب اتفاقی است که هم در فرم می افتد و هم در محتوا و درونمایه . ما وقتی انقلاب کردیم، هم ساختار حکومتی تغییر کرد، هم ساختار اقتصادی، فرهنگی و سیاسی وحتی رابطه جهانی ماهم دچار تغییراتی شد. در واقع ما خودمان را باز تعریف کردیم. بگذارید مشخص تر حرف بزنم.

اگرشما اشعار سده گذشته را مطالعه کنید، می بینید برخی از شاعران دست به خودکشی زدند از میرزاده عشقی تا فرخی یزدی و در حوزه ادبیات داستانی صادق هدایت.

در حوزه شعر هم گاه تردید و سرگردانی بین اندیشه دینی و غیردینی وجود داشت ولی وقتی شاعری به اندیشه های دینی می رسد دیگر اندیشه پوچی رخت برمی بندد.

به همین دلیل با وقوع انقلاب واژگانی مثل سیاه، زمستان و یاس را در ادبیات نمی بینیم . حتی شاخص ترین شاعران مثل نیما نسبت به جامعه خودش به یاس رسید. در" می تراود مهتاب" که یکی از بهترین کارهای نیماست این موضوع را می بینید ویادراشعار"امید" که تخلص شعری اخوان ثالث است.

نکته دیگر اینکه شعر بعد از انقلاب مردم ستا می شود  به تعبیر دیگروقتی شاعر احساس می کند که با مردم فاصله  دارد خودش را ملامت می کند . ما شاعران بسیاری داریم مثل  محمدرضا عبدالملکیان  که در یکی از اشعارش بعد از اینکه خبر پیروزی خرمشهر را می دهد ، خودش را سرزنش می کند که چرا در آنجا نیستم  و یا ساعد باقری می گوید:

به تماشای تن سوخته ات آمده ام 

مرگ من باد که اینگونه  توانی است مرا.

نکته دیگر اینکه شعر بعد از انقلاب با دین آشتی کرد و فضا ی شعرآمیخته شد با شرایطی که لبریز از دین است و اگر شعر قبل از انقلاب اندکی رنگ و بوی مبارزه با ستم داشت اماشعر پس از انقلاب با معیارهایی برخاسته از دین وبا اتکا به عاشورا و کربلا و با بهره گیری ازقیام امام حسین (ع) و رویارویی و مبارزه با ستم  شکل گرفت.

این به خاطر تغییر اندیشه ای بود که اتفاق افتاد ؟

بله، شاعر اندیشه ای دارد که این اندیشه را در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بین المللی نشان می دهد و در حوزه ادبیات هم اینگونه است به طوری که پس از انقلاب  آن یاس و ناامیدی رنگ و بویی از امید می گیرد حتی در عنوان کتاب ها مثل «تنفس صبح» «کوچه آفتاب». نام کتاب ها گویای امیدواری و نشاطی است که پس از انقلاب به وجود آمده است واز آن دلمردگی و یاس دیگرخبری نیست.

قبل از انقلاب اگر در شعر تور می انداختید و واژگان  شکار می کردید ،واژه هایی چون :«زمستان» «بن بست» «تاریک» «یاس» و«گرگ» به تورتان می افتاد اما در شعر بعد از انقلاب «امید» «حرکت» «فردا» «صبح» و«روشنی » شکار می کنید.یعنی کاملاً فضا تغییر کرده است و این تغییر فضا را در ادبیات و شعر می بینیم چون اندیشه تغییر کرده است.

از طرفی ادبیات انقلاب پیوندگاه نو و سنت می شود که به ظاهر با هم ستیز دارند، به خصوص در شعرکه بین سنت ونوآوری کاملاً رابطه برقرار می شود وستیزی میان بهره گیری از فرم های نو و کلاسیک نمی بینید.

برخلاف برخی دیدگاه ها که می گویند چون انقلاب بازگشت به سنت شاعران مابوده من معتقدم این حرف کاملاً بی اساس و نسنجیده است. چون«ازآسمان سبز» و«تنفس صبح» تا کارهای عبدالملکیان و یوسفعلی میرشکاک و آثاری که در دهه 60 چاپ شدند، هیچگونه ستیزی بین این دو نمی بینید.

برخی هم بحث تقابل دین و ملیت را مطرح می کردند

هنوز هم بعضی انگاره و باورشان این است که اگر بخواهیم با ملیت پیش برویم در تقابل با دین قرار می گیریم و نقطه مقابل آن تصور می کنند که دینداری با ملیت نمی خواند. اگر قرار است دیندار باشیم، نباید به مسائل ملی بپردازیم یعنی ایران و ایمان گویی با هم جمع نمی شوند. اما اتفاقاً نسل پدیدآورنده ادبیات و حوزه شعرانقلاب اثبات کرد که این دو با هم قابل جمع هستند وقتی «از آسمان سبز» سلمان هراتی را می خوانید هم برای وطن شعر گفته و از مظاهر ملی یاد می کند و هم به مسائل دینی می پردازد و اتفاقاً هر دو را با هم جمع می کند. وقتی آثار نصرا...مردانی را مطالعه می کنید می بینید به راحتی بین سیاووش، کربلا و عاشورا پیوند برقرار می کند یعنی اسطوره های ملی و تاریخی ما را در کنار ارزش ها و چهره های دینی قرار می دهد و کاملاً پیوند اینها را با هم می بینیم. حتی کسی مثل حسین منزوی وقتی برای امام حسین (ع) شعر می گوید پیوند بین امام حسین و سیاووش را کاملاً می توانید ببینید این از اتفاقات بسیار مبارکی است که در انقلاب اتفاق می افتد و به زبان دیگر، انقلاب سرستیز با هیچ ارزشی نداشت همه ارزش ها را پذیرفت. این از هنر ایرانیان است نوروز پدیده ای نیست که متعلق به اسلام باشد،پدیده ای است که قبل از اسلام بوده اما پذیرفته می شود و بعد آرام آرام صبغه دینی به خودش می گیرد قرآن سر سفره می آید و کنار سیر و سرکه و سیب و سکه قرآن قرار می گیرد.

بعضی وقت ها قرآن و بعد دعای خاص تحویل سال شروع سفره هفت‌سین و تحویل سال می شود. این پیوند دادن پدیده های مختلف ویژگی ادبیات انقلاب است.  نکته مهم دیگر این بود که از اندیشه های بسته، کوچک و محدود جغرافیایی محض به اندیشه های جهانی رسید.

این هم از ویژگی های ادبیات ماست وبیشتر از همه در شعر جلوه پیدا کرد. حساسیت شاعر مافقط به مسائل درونی جامعه برنمی گردد بلکه به جهان هم می اندیشد. برج های دوقلو منفجر می شود و در شعرهای ما بازتاب پیدا می کند.

شاعر خودش را در یک منظومه جهانی می بیند و این ویژگی بسیار بزرگ و مهمی است که نگاه جهانی اسلامی دارد که در روایاتمان هم داریم ما نسبت به انسان مسئولیم.

نکته بسیار مهم و زیبای دیگر گره خوردن 3 قطعه زمانی در ادبیات است که در ادبیات گذشته نداریم یعنی  گذشته، حال و آینده .

اگر کسی دقت کند می بیند  شاعران ما گذشته را حذف نکردند. درفضای انقلاب تاریخ گذشته را می توانید ببینید به طوری که گریز می زند به بدر، احد، کربلا وحتی تاریخ گذشته ایران. ولی برخی فقط شاعر امروزند، از دیروز بهره نمی گیرند. شاعرانقلاب از گذشته بهره گرفت و وفادار ماند به ارزش ها و سنت های گذشته . از طرفی هم به حال پرداختند و هم به آینده و شما به خوبی می بینید، سهم آینده در شعر انقلاب، به اندازه امروز انبوه  اشعاری که با موضوع انتظارسروده شده است گواه این ادعاست .

در واقع از پنجره امروز به فردا می نگرند و امروز را از منظر فردا و فردا را از منظر امروز تحلیل می کنند. این گره و پیوند میان سه قطعه زمانی در مورد شعر و ادبیات انقلاب را در هیچ دوره دیگر تاریخی نداریم.

مشخصا تعریف شما از شعر انقلاب چیست آیا شاعر انقلابی فرقی با شاعران معمولی دارد؟

شعر انقلاب شعری است که همساز با هنجارها، باورها و ارزش های انقلاب باشد. منظور از هنجارها همان هایی است که انقلاب با خودش آورد و ما آن ها را به عنوان هنجارهای اجتماعی می پذیریم. ارزش ها هم ارزش هایی است که خاستگاهشان انقلاب است .مثلا یکی از آنها موضوع عرفان است .انقلاب نه تنها ستیزی با عرفان ندارد بلکه آن را باور کرد وحتی تعاریفی تازه ارائه داد. به طوری که مرگ در شعر شاعران انقلاب با مرگی که عارفان می گویند، متفاوت است  ویا مفهوم هجرت همین طور است. یعنی هجرتی که در شعر انقلاب مطرح می شود متفاوت است با مفهوم هجرت در شعر عرفانی گذشته. در پس زمینه ذهنی قیصر امین پور هجرت به معنی به جبهه رفتن و مبارزه کردن و گلگون برگشتن است حتی جهادی که در شعر عرفانی گذشته مطرح می شود با جهاد عصر انقلاب متفاوت است .

خرقه ای که سیدحسن حسینی می گوید با خرقه ای که در عرفان و تصوف به کار می رود، یکسان نیست. انقلاب، نوعی روح تازه  ادبی به واژگان گذشته بخشید. از گذشته گرفت اما در گذشته نماند. به تناسب انقلاب به آنها تعریف تازه بخشید. همین طور است واژه عشق. وقتی شاعر اسم کتابش را می گذارد "هم صدا با حلق اسماعیل" این اسماعیل با اسماعیل مولانا در مثنوی متفاوت است او اسماعیل خود را قربانی کرد.البته حوزه ها مشترک هست اما تفاوت هایی هم دارد.

از این توضیح این بهره گیری را می کنم که شعر انقلاب الزاماً شعر انقلابی نیست این اشتباه ، نباید اتفاق بیفتد .شعری که فقط برای مبارزه وجهاد کردن و خون دادن باشد، شعر انقلاب است اگر شاعر شعرعاشقانه هم گفته باشد چون درون گفتمان انقلاب انجام می دهد، این باهنجارها و باورها و ارزش های انقلاب همراه است.

این هم شعر انقلابی است. همه شعرهای امام شعر انقلابی است چون با هنجارهای انقلاب اینها را همراه کرده است هر چند شعر را در هدف عرفانی می بینید.

به هر حال مرز عصر انقلاب و شعر انقلاب باید مشخص شود؟

ببینید قیصر امین پورشعرعاشقانه و آیینی دارد و سید حسن حسینی هم مجموعه" گنجشک و جبرئیل"  اما ما این ها را شعر انقلاب می دانیم .

البته مشخصه های شعر انقلاب را دارد.

بله، یعنی با باورها، هنجارها و ارزش های انقلاب می خواند و در عصر انقلاب خلق شده است و ما اینها را شعر انقلاب می دانیم. شعر انقلاب، الزاماً شعر انقلابی نیست گرچه شعر انقلابی، شعر انقلاب هست. اما گفتم که ما شعر دوره انقلاب هم داریم منظور از شعر دوره انقلاب یعنی شعری که در عصر انقلاب خلق شده و همه شعرهایی که در عصر انقلاب خلق شده را می توانیم شعر دوره انقلاب  حساب کنیم اما الزاماً شعر دوره انقلاب، شعر انقلاب نیست.

منظور قبل از جنگ و عصر انقلاب است؟

نه؛ تا الان هم می توان شعر را شعر دوره انقلاب دانست. شعرشاملو را هم می توان شعرهای عصر انقلاب حساب کرد هر چند مقابل انقلاب باشد اما شعر انقلاب و انقلابی نیستند چون شاعرش وفادار به گفتمان انقلاب نیست. ولی مثلا قیصر وفادار به گفتمان انقلاب است. شعر عاشقانه قیصر شعر انقلاب است اما شعر عاشقانه سیمین بهبهانی در دوره انقلاب، شعر انقلاب محسوب نمی شود. این مرز باریک را حتماً باید بدانیم که به اشتباه نیفتیم. پس در یک نگاه کلی تر می توان گفت که ادبیات دوره انقلاب داریم و ادبیات وفادار به انقلاب. البته ادبیات وفادار به انقلاب تنها ادبیات انقلابی نیست بلکه هر نوع اثری که کلیت انقلاب را قبول دارد ادبیات انقلاب حساب می کنیم هر چند انقلابی به مفهوم پرداختن به مسائل خود انقلاب نباشد این از ظرافت هایی است که باید به آن توجه کنیم.

یعنی با این حساب با خواندن یک اثر یا فردی نمی توان گفت که شعر انقلاب است

بله باید دید کل جریان وجودی شاعر و نویسنده چیست .هر چند همان اثر را هم دقیق بررسی کنید تفاوتی را با حوزه انقلاب می توان دریافت." بنویس، بنویس، بنویس "سیمین بهبهانی در مورد جنگ است،" شعری برای جنگ "قیصر امین پور هم شعری است برای جنگ. هر دو برای جنگ گفته اند اما اگر دو تا را کنار هم بگذاریم به همان تفاوتی می رسیم که "آیدا در آینه" که شاملو برای همسرش گفته با شعر قیصر امین پور که برای همسرش گفته است.

نوع نگاه آنها به جنگ، کاملاً متفاوت است. آن ممکن است برخاسته از یک احساس ملی و انسانی باشد اما این یکی برخاسته و آمیخته با ارزش ها و هنجارهای انقلاب است در این صورت دشمن را هم متفاوت تعریف می کنند.

آیا به مدیریت شعر اعتقاد دارید؟ آیا باید شعر مدیریت شود؟

هیچ چیز نیست که نیاز به مدیریت نداشته باشدوما ناگزیر از مدیریت هستیم .وقتی در جامعه ای نظامی وجود داردپس با حوزه های فرهنگی سر وکار دارد و لابد به اجزای فرهنگ هم باید بپردازد و یکی از اجزای فرهنگ ادبیات وهنر است و یکی از اجزای فرهنگ شعر است و نمی تواند یک نظام حکومتی به این موضوع و پدیده توجه نکند .

این اصل اول، کلی و مبنای نظری است که مدیریت لازم است اما اگر این مدیریت به این معنا باشد که کاملاً کانالیزه و جهت مند کند و از یک موقعیت خاص دفاع کند و اجازه به رویش ها ندهد و بعضی از زمینه ها را تعطیل کند بسیار خطرناک است .

از طرفی اگرشاعر صرفاً محدود شد به جشنواره و سوگواره و نشست ها و محافل، افق شعری اش از آن راه عظیم انسانی فاصله می گیرد اگر حافظ شعرش ماناست  چون مخاطبش انسان است.  در جشنواره ها گاه کارها سفارشی می شود وممکن است دست و بال شاعر و نویسنده را ببندد و فرصت خلاقیت او را کم کند نمی خواهم بگویم در اینها خلاقیت نیست .بخشی از آثار بزرگ ادبی گذشته ما محصول سفارش است ولی سفارش به اضافه من. نه سفارشی که من شاعر هم حذف شود من نویسنده حذف شود فقط به خوشایند کسی که سفارشی داده توجه کنم اگر آن‌طور شود، آثار ادبی ما تنزل پیدا می کند و کاسته می شود

به نظر می رسد متاسفانه برای تربیت نسل شاعران کار نکرده ایم. برای  کسانی که حافظ دستاوردهایی باشند که در کارهای سلمان و سیدحسن و قیصر بود

علت همین است  که گفتم قبلا هنوز جشنواره زدگی و سوگواره زدگی نبود. شاعر آزاد عمل می کرد. تابع جریان درونی خودش بود اما الان چیزی می آید در کنار جریان درونی من می نویسد وآن تقاضای بیرونی است و این تهدید و تحدید می کند. شعر محفلی خیلی متفاوت است با شعری که گفته می شود. درحالی که شاعر باید حداقل نیمی از دفتر شعرش سروده هایی باشد که خودش برای خودش گفته و احساس کرده نیاز درونی خودش است یا حادثه هایی در بیرون بوده که براساس آنها سروده است. شاخص ترین و برترین شعرهای دهه 60 شعرهای مهدویت  است یعنی شعرها آیینی است ولی شعر محفلی نیست ."شعری برای جنگ" محفلی نیست.

اگر بخواهیم نموداری تصور کنیم شعر انقلاب در دهه 60 رو به افزایش بود ولی در دهه 70 از شعر اول و اصیلی که انقلاب به همراه خودش آورد فاصله گرفتیم. شما هم دهه 60 را مثال زدید و اینکه شاخص ترین کارها در دهه 60 اتفاق افتاد ؟

این را به اعتبار خود شاعران تقسیم می کنم. بخشی از این شاعران بودند که در دهه 70 هم خودشان را دچار محفل نکردند ممکن بود با محافل انس و الفتی داشته باشند و در محافل شعر بخوانند اما جریان شعری خودشان را در بستر محدود جشنواره ها خلاصه نکردند و آثار خوبی داشتند، حتی در دهه 80 و آثار بعضی از این شاعران تا دهه 80 ادامه داشت اینها معمولاً آثاری داشتند که قابل توجه بود اما نسل بعدی هم به دو دسته تقسیم می شوند. شاعرانی هم هستند که آزادانه جریان شعری خود را مدیریت کردند. این افراد موفق تر بودند. اما این تعبیر را هم می توان داشت که شاعر خودش باید مدیریت داشته باشد. مثال بارزی می زنم زنده یاد آقاسی یک نمونه کاملاً روشن بود که شعرش کاملاً مجلسی و محفلی بود دعوت می کردند در محافل شعر می خواند و مردم را با شعر آشتی داد .هر چنداو بزرگترین خدمت را به شعر کرد و آن این بود که مردم را با شعر آشتی داد ولی او به جای اینکه مردم را با شعر بالا بکشد، شعرش را کمی پایین کشید. امروزه محفل، مجلس، سوگواره و برنامه های زیادی رابرگزار می کنند که گاهی اوقات نهادها برگزار می کنند و گاهی اوقات مثلاً یک مسجد برگزار کننده است، اگر شاعر این جلسات شدیم باید به پسندها توجه کنیم. آن هم پسندهای معدودومحدود که ممکن است شعر آشنای شعر شناس و نقادهم نباشد و این آفت است. این خیلی خوب است با مردم بودن خیلی خوب است اما مراقبت می خواهد که شعرش را به اعتبار مخاطبان فرو نکشد بلکه آنها را با خود بالا بکشد . و این ممکن است بر جریان کلی شعرش اثر بگذارد منظر دیگر اینکه محافل خاص ادبی  ما هم خطر دیگری دارد. یعنی وقتی در محافل خیلی خاص قرار می گیریم و در جو خود شاعران هستیم، تکنیک زده می شویم و نمی توانیم مخاطب اندیش باشیم چون این شعر روزی از ما جدا خواهد شد .کسی که می گوید شعر را فقط برای دل خودم گفتم دروغ بزرگی است باید پرسید پس چرا شعرت راچاپ کردی وقتی شعرچاپ می کنم به این دلیل است که احساس می کنم دیگران می توانند مخاطب آن باشندو این پارادوکس حرکت شاعر خیلی مهم است .

ممنون استاد

/ 0 نظر / 47 بازدید